نمایش سبد خرید “عکس فوری” به سبد شما افزوده شد.
سونات

سونات کرویتس

4.67 خارج از 5 امتیاز بر اساس مشتری 3
(3 دیدگاه)

نوشته گری دکستر، ترجمه پرتو شریعتمداری

دسته: برچسب: , ,

جزئیات کتاب

Pages

189 Pages

Publisher

Hindi Kwok

Language

Hindi

Released

June 2014

? سونات کرویتسر / لئو تولستوی

گری دکستر
ترجمه پرتو شریعتمداری

بتهوون سونات شماره ۹ خود را که به سونات کرویتسر معروف است و برای دونوازی ویولون و پیانو ساخته شده، در سال ۱۸۰۲ کامل کرد. این قطعه از سه موومان تشکیل شده است: اولین موومان آن یک پِرِستوی (presto) پرشور است، به عبارت دقیق‌تر یک پِرِستو در دل یک آداجیوست؛ موومان دوم یک آندانتۀ آرام است و موومان سوم یک پِرِستوی دیگر است. بتهوون این قطعه را به رودولف کرویتسر (Rodolphe Kreutzer)، نوازندۀ ویولون‌ و رهبر ارکستر فرانسوی پیشکش کرد.

تولستوی از ستایشگران مشتاق بتهوون، و خود نیز نوازندۀ بااستعداد پیانو بود. در روز سوم ژوئیه ۱۸۸۷ تولستوی شاهد اجرایی خصوصی از سونات کرویتسر بود که به وسیله پسر خودش سرگئی، (نوازندۀ پیانو) و معلم موسیقی پسرش (نوازندۀ ویولون) نواخته شد. در طول موومان اول، حاضران دیدند که تولستوی صندلی خود را ترک کرد، به سمت پنجره رفت و از شدت تأثر هق‌هق گریست.

بهار سال بعد، کنسرت دیگری از همین اثر و با همین نوازندگان برگزار شد. این بار، ایلیا رپین، نقاش واقع‌گرای روسی و و.ن. آندریف برلاک، بازیگر تئاتر هم حضور داشتند. پس از اجرا، تولستوی پیشنهادی را با رپین و برلاک در میان گذاشت: اینکه او، تولستوی، داستانی را با الهام از سونات کرویتسر بنویسد، رپین بر اساس آن یک نقاشی بکشد و آندریف برلاک در مجلسی، در حالی که تابلوی نقاشی پشت سر او دیده می‌شود، داستان تولستوی را دکلمه کند. از قضا چند صباحی پس از این قول و قرار آندریف برلاک از دنیا رفت و رپین هم هیچ‌گاه نقاشی مزبور را نکشید. اما تولستوی داستان خود را نوشت و این داستان [اولیه] به عنوان بخشی از کلیات آثار او در سال ۱۸۹۱ منتشر شد.

این ماجرا خاستگاه ظاهری رمان (یا داستان بلند) سونات کرویتسر است. اما سرچشمۀ مضمون و محتوای این اثر ازدواج تولستوی و همسرش سوفیا بوده است. به یک معنا، عنوان اثر زائده‌ای‌ است بر مضمونی که سال‌های سال دغدغۀ ذهنی تولستوی بود: شهوت زناشویی.

لئو تولستوی در سال ۱۸۶۲ با سوفیا آندریوونا ازدواج کرد. سوفیا هجده ساله بود و تولستوی سی‌وپنج ساله، و این زوج در آغاز زندگی مشترک بسیار خوشبخت بودند. با تلاش و حمایت خستگی‌ناپذیر سوفیا در مقام منشی تولستوی، نویسنده دهه‌های پربار ۱۸۶۰ و ۱۸۷۰ را به نوشتن آثاری چون جنگ و صلح و آنا کارنینا گذراند. در همین دوران سرشار از نیکبختی بود که تولستوی بخشی از داستانی به نام قاتل همسر را نیز به قلم آورد.

از اواخر دهه ۱۸۷۰ ورق برگشت و نشانه‌های فروپاشی در بنیان این ازدواج پدیدار شد. فرزندان یکی پس از دیگری و بعضی هم ناخواسته به دنیا می‌آمدند. در سال‌های پایانی دهه ۱۸۸۰ میانۀ لئو و سوفیا با بگومگوهای تلخ و مکرر شکراب می‌شد. گویی این چرخه هیچ‌گاه از حرکت باز نمی‌ایستاد: رابطۀ زناشویی، دعوا و مشاجره، آشتی و تولید فرزندان بیشتر (سوفیا بیش از دوازده بار زایمان کرد.) از نامه‌ها و یادداشت‌های روزانۀ آنها چنین استنباط می‌شود که زن و شوهر، هر یک به شیوه‌ای متفاوت، از موجودیت جنسی خود در عذاب بود. تولستوی در آن دوران دیگر از خوردن گوشت، مصرف توتون و الکل و پوشیدن لباس‌های راحت دست کشیده بود (یا تلاش می‌کرد که اینها را کنار بگذارد)؛ در ذهن او این‌ چیزها مترادف بود با زیاده‌روی‌های نفسانی و جنسی. در همان ایام به نوشتن داستانی «دربارۀ مضمون عشق جنسی» مشغول بود و این داستان شاید دنبالۀ یکی دیگر از داستان‌های پیشینش با نام قاتل همسر باشد که موضوع آن حسادت جنسی است. مضمون سرشت جنسی آدمی و جایگاه آن در زناشویی مسیحی ذهن او را به خود مشغول کرده بود.

در چنین فضایی بود که تولستوی دو اجرای یاد‌شده از «سونات کرویتسر» را در سال‌های ۱۸۸۷ و ۱۸۸۸ شنید. بعد از اجرای دوم در ۱۸۸۸، در ذهن او یک هم‌آمیزی اتفاق افتاد و سه چیز، یعنی داستان‌های ناتمامش دربارۀ عشق جنسی، مشکلات شخصی او در رابطه زناشویی و بتهوون، دست به‌ دست هم داد و به آفرینش سونات کرویتسر منجر شد.

در این داستان، راوی که پوزنیشف (Pozdnyshev) نام دارد، پی می‌برد (یا گمان می‌کند پی برده است) که همسرش با یک موسیقی‌دان و نوازندۀ چیره‌دست پیانو ارتباط دارد، و در خشمی آنی همسر خود را می‌کشد. پیرنگ داستان ساده است. خود داستان در اصل بهانه‌ای است برای بیان انتقادهایی بسیار شنیدنی از زبان پوزنیشف دربارۀ رابطۀ جنسی، ازدواج، فحشا (که ظاهراً وجه تمایز آن با ازدواج غیرمجاز بودن آن است)، روابط زن و مرد و سرنوشت واقعی انسان‌ها به عنوان فرزندان خداوند.

3 نظر برای سونات کرویتس

  1. 4 از 5

    :

    Perfect when you’re sat at your computer, waiting for the next batch of Woo Goodies to be released. The Patient Ninja is Patient.

  2. 5 از 5

    :

    The most comfortable hoodie I have ever owned!

  3. 5 از 5

    :

    This is my favorite hoodie!

    If only it came in red as well!

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *